• امام حسین علیه السلام می فرماید: بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
  • امام رضا علیه السلام: برخی از کسانی که مدعی محبت ما هستند فتنه آنها از دجال برای شیعیان ما بیشتر است... چرا که با دوستان ما دشمن و با دشمنان ما دوست هستند.
  • امام صادق علیه السلام: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک ‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.
  • امام سجاد علیه السلام: منتظران ظهور او برترینِ اهل زمانند.
  • نسخه جدید سایت، همزمان با روز عید سعید غدیر رونمایی شد.
  • برای استفاده مناسب و کامل از همه امکانات سایت لطفا با مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم وارد شوید.
  • وبگاه بر بال اندیشه ورود شما بازدیدکننده مـحترم را خوش آمد می گوید.

نقدی جامع بر کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی دکتر شریعتی

حیـدر کـرار ۱۷۶۲ چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۰۰ ب.ظ مکتب تشیع ، خدمات ،

http://s3.picofile.com/file/8204248184/u6l46zu3.jpg

در کتاب تشیع صفوی و تشیع علوی، جناب شریعتی اوّلاً در اکثر مطالب سندی ذکر نمی کند؛ لذا در این کتاب ایشان نیز مثل کتب دیگرشان کمتر می بینیم که به منبع معتبری اشاره شده باشد. ثانیاً گاه ریشه مطالب وی به تاریخ های غیر معتبر و مشهورات بین مردم غیر متخصّص بر می گردد. برای مثال ایشان وقتی در کتابهایشان به شخصیّت ابوذر غفاری اشاره می کنند همواره او را با عناوینی چون «بدوی بیابان گرد» یاد می کنند، در حالی که ابوذر مطرح در منابع اسلامی چنین نبوده است. وی درباره ابوذر غفاری گفته است: «... یک عرب بدوی بی سواد صحرا گرد قرن هفتم میلادی در شبه جزیره گمنام و بسته عربستان چه شده است که اکنون حرف که می زند گویی پرودن است یا داستایوفسکی... و از یک فرهنگ غنیّ سوسیالیستی آگاه است...» در حالی که طبق نقل های موجود در کتب روایی شیعه ابوذر حتّی قبل از بعثت رسول الله (صلی الله علیه و آله) نیز موحّد بوده، از فرهنگ بسیار بالایی برخوردار بود. وی بعد از ایمان آوردن به رسول الله (صلی الله علیه و آله) چند روز بیشتر در خدمت آن حضرت نبود و به دستور آن حضرت برای تبلیغ به میان قوم خود بازگشت و در مدینه به آن حضرت ملحق شد و با این حال از اصحاب برجسته به شمار می رود. حتّی در برخی نقلها آمده است که وی قبل از بعثت نماز می خوانده است. باز در نمونه دیگری وی جمله ای از ابوذر نقل می کند که آن جمله در هیچ کتاب معتبر روایی یا تاریخی یافت نشد؛ وی از زبان ابوذر نقل می کند: «عجبت لمن لایجد قوتاً فی بیته و لایخرج علی الناس شاهراً سیفه!...: در عجبم از کسی که غذایی در خانه اش نمی یابد و چگونه با شمشیر برهنه بر مردم نمی شورد.»؛ این عبارت را ما در هیچ سندی، چه معتبر و چه غیر معتبر نیافتیم و بعد از گشت فراوان آنچه یافتیم چنین بود: «اشتهر عن الصحابی الجلیل ابی ذر قوله: عجبت لمن جاع، کیف لایخرج شاهراً سیفه: در عجبم از کسی که گرسنه است، که چگونه با شمشیر برهنه خروج نمی کند.» (فی ظلال القرآن، ج4، ص284)؛ البته خود همین ناقل نیز سندی برای مطلب فوق بیان نکرده و آن را به عنوان یک مطلب مشهور بین مردم نقل کرده. امّا تفاوت بین دو تعبیر برای اهل دقّت روشن است؛ در نقل دکتر شریعتی خروج بر مردم آمده که کاری ضدّ اسلامی است ولی در نقل دیگر خروج است، که ظهور در خروج بر ضدّ حکومکت جور دارد.

هدف ایشان این است که نشان دهد شیعه بعد از صفویّه غیر از شیعه قبل از صفویّه می باشد و استحاله بزرگی در آن رخ داده است. برای مثال در کتاب دکتر شریعتی چگونگی تکوّن شیعه و مبانی عقلی و شرعی امامت مورد توجّه قرار نمی گیرد. به انشعابات شیعه و علل پیدایش آنها توجّه نشده، به منابع شیعه و معرّفی و بیان ارزش آنها و گردآورندگانشان پرداخته نشده، سیر تطوّر شیعه جعفری در این کتاب دیده نمی شود، جایگاه عقل و نقل و شهود و دیگر ابزارهای معرفت مورد توجّه واقع نشده، به خداشناسی و نبوّت شناسی و معاد شناسی و دیگر مبانی نظری شیعه نیز پرداخت نشده است

دکتر شریعتی روشی خطابی را در پیش گرفته و نه تنها استدلال عقلی نمی کند بلکه به شدّت با فلاسفه و متکلّیمن که کارشان استدلالی نمودن اعتقادات دینی است مخالف می باشد. اساساً طبق تصریحاتی که دکتر شریعتی در برخی از کتب خود نموده، اعتقادی به بحث استدلالی از اعتقادات ندارد؛ و معتقد است، اسلام را باید به گونه ای فهمید که مورد پذیرش روشنفکران باشد. (بنگرید: بازگشت..؛ ص11)

مذهب تشیّعی که دکتر شریعتی در صدد بیان آن می باشد، تنها به درد همین دنیای مادّی می خورد و اساساً برای او مذهب خوب، مذهبی است که در راستای اهداف سوسیالیستی باشد و بتواند ابزار دست روشنفکر قرار گیرد. لذا در کتاب اثر جدیی از آخرت گرایی به چشم نمی خورد.

تشیّع مورد نظر دکتر شریعتی تنها ابزاری است برای شوراندن مردم تا روشنفکران به وسیله آن اهداف خود را به پیش ببرد؛ چرا که از نظر وی بعد از خاتمیّت، وظیفه انبیاء بر عهده روشنفکران می باشد. وی در صفحه 151 کتاب بازگشت گفته است: «در اسلام، من خاتمیّت را به این معنی می فهمم که رسالتی را که تاکنون پیامبران، در میان اقوام برعهده داشتند، از این پس بر روشنفکران است که آن را ادامه دهند. روشنفکرانی که نه دارنده  اطّلاعاتی در یکی از شعبه های علوم اند؛ بلکه متفکّرانی که از آن شعور نبوّت برخوردارند.» این فکر اگرچه به مذاق برخی خوش است، ولی باید توجّه داشت که لبّ این کلام انکار مذهب شیعه می باشد؛ چرا که در نگاه علمای شیعه همچون علّامه طباطبایی، بعد از خاتمیّت، جانشین نبی، امام معصوم است نه روشنفکرانی که غرق در هزاران گونه خطا و اشتباهند. در کتب شریعتی تنها چیزی که چندان مورد توجّه نیست مساله امامت به معنی حقیقی آن و بخصوص امامت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد؛ لذا وی جای خالی انبیاء را نه با امام معصوم یا حاملان معارف آنها بلکه با روشنفکران پر می کند. وی وقتی هم که از ائمه (علیهم السلام) یا از اصحاب آنها سخن می گوید، از آنها چهره ای سوسیالیستی ترسیم می کند.

موارد اشکال در کتاب مذکور

دکتر علی شریعتی بر این اعتقاد است که تشیعی که صفویان سردمدار آن بوده اند مقابل تشیع اصیل بوده و عامل انحرافات فکری فراوان و بدعت های گسترده در دین بوده. وی در این کتاب در صدد اثبات این نکته است که تشیع صفوی نقطه مقابل تشیع علوی می باشد.

شریعتی در این کتاب به نقد صفویه در سه محور می پردازد:

1- تبدیل حرکت ها و جنبش های اجتماعی به نظام حکومتی سبب منفعل شدن جنبش و سپس نا کارآمدی آن خواهد شد

شریعتی می گوید: چون جنبش های اجتماعی بر ضد وضع موجود هستند می توانند حرکت بیافرینند و چون به ساختار و نظام سیاسی می رسند به حالت سکون و توجیه گری می رسند و آنجاست که در واقع مرگ جنبش فرا می رسد و از اهداف خود باز می ماند.

وی همچنین ادامه می دهد که: در جنبش های اسلامی هم همین طور است و مرجعیت شیعه چون تا کنون به حکومت وابستگی نداشته توانسته در دل مردم نفوذ کند و به عاملی برای حرکت و جنبش تبدیل شود. اسلام هم اگر به نظام سیاسی برسد در واقع آن را از روح، حرکت و جنبش گرفته ایم و به حالت اسلام خموده و توجیه گر تبدیل نموده ایم.

از همین نگاه است که شریعتی بر آنچه "تشیع صفوی" می نامد می تازد و آن را نمونه یک اسلام متحجر می نامد که نمی تواند به حرکت مبدل شود.

2- استفاده ابزاری صفویه از عقاید مردم

شریعتی معتقد است که صفویه از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده می کند و بدین خاطر خود را طرفدار مذهب شیعه نشان می دهد که بتواند ادامه حکومت خود را توجیه کند.

همچنین وی معتقد است که:  صفویه از "ملیت ایرانی" در مقابل "ملیت عثمانی" نیز استفاده کرده و به نوعی "تشیع ملی " رسید.

شریعتی می گوید: صفویان از احساسات ملی گرایانه مردم نیز نهایت سوء استفاده را کردند تا بتوانند حکمرانی خود را به اثبات برسانند.

اما نکته جالب تر این است که وی در نهایت صفویان را به "غرب زدگی" هم محکوم می کند تا کلکسیون اتهامات به صفویه را تکمیل کرده باشد.

3- صفویه عامل انحراف در تشیع و عامل بدعت بود

وی معتقد است که صفویه سبب تغییر مسیر در تشیع اصیل (تشیع علوی) بوده است. وی در کتاب خود در یازده محور به صفویان حمله می کند و معتقد است آنان در این یازده مبانی فکری در تشیع انحراف ایجاد کرده اند. که به نقد و بررسی هر کدام می پردازد.

این یازده مبانی فکری عبارت اند از: وصایت، امامت، عصمت، ولایت، شفاعت، اجتهاد، تقلید، عدل، دعا، انتظار و غیبت

وی همچنین صفویان را به ایجاد بدعت های فراوان به خصوص در مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام) محکوم می کند.

همانطور که می دانیم کتاب "تشیع علوی، تشیع صفوی" دکتر علی شریعتی، حاصل سخنرانی های وی در حسینیه ارشاد می باشد بنابر این همچون دیگر کتب علمی نوشته نشده و در واقع حاصل همان سخنرانی های خطابی شریعتی می باشد شریعتی در این سخنرانی های خطابی هدفی جز بررسی علمی به شیوه معمول را دنبال می کرده و بیشتر به دنبال اقناع مخاطب بوده بنابراین نسبت به کتاب های علمی از شواهد کمتری برای اثبات مدعای خود استفاده کرده اما وی برای اثبات این که نظام حکومتی برای ادیان سبب نا کارآمدی خواهد شد به داستان چگونگی فرو پاشی حکومت ساسانیان (زرتشتیان) اشاره می کند و میگوید تا پیش از این که دین زرتشت به حکومت برسد در حال گسترش بود و همین که به نظام تبدیل شد سبب ناکارآمدی و سپس شکست آنان در برابر مسلمین شد.

همچنین وی در جایی دیگر عامل عدم رشد ماتریالیسم دیالکتیک و مکتب مارکسیسم را حرکت به سمت نظام می داند و می گوید: این که می بینیم مارکسیست ها در حال رشد بودند اما بعد از رسیدن به حکومت دیگر رشد نکردند و ایمانی جدید به مکتب ماتریالیسم آفریده نشد؛ به خاطر همین عامل است که این مکتب دولتی شده بود.

وی همچنین برای اثبا سوء استفاده صفویان از اعتقادات مردم مثال می زند که: "در اوایل کار قزلباش های صفوی با تیغ توی خیابان راه می افتادند و فریاد میزدند مرگ بر عمر؛ مرگ بر ابوبکر رهگذران و کسبه در جواب باید می گفتند بیش باد! و هر که تردید می کرد شکمش را سفره می کردند. "

وی سپس از این نتیجه می گیرد که: صفویان با این کار می خواستند برای خودشان وجهه مذهبی کسب کنند و نظر عوام شیعی را جذب نمایند. البته وی درباره سند این واقعه تاریخی به همین بسنده می کند که:  "یک نسخه خطی در کتابخانه مجلس هست که..." و همان مطلب را هم عملا بی سند می گذارد.

کتاب واقعا از نظر آوردن شاهد مثال تاریخی دارای ضعف است. به صورتی که عموما مطالب به صورت کلی بیان گردیده بدون آن که که شاهد مثالی برای آن آورده شود و در جایی هم که شاهد مثال آورده شده بعضا شاهد مثال ها موارد شاذ و نادری بوده اند که نتیجه گیری کلی از آن فقط با یک مثال نمی شده و همچنین بسیاری از شواهد یا بهتر بگویم تقریبا همه شواهد تاریخی ذکر شده در کتاب بدون منبع است.

کتاب در جایی مثال زده که دین زرتشتی به علت ورود به نظام حاکمیت سیاسی از ادامه رشد باز ماند و رو به نزول نهاد اما توضیح نداده که آیا اسلام با دین زرتشتی قابل مقایسه است؟ چنانچه می دانیم در اسلام اصولی همچون "اجتهاد" و... وجود دارد که قابلیت تطبیق اسلام با زمان ها و شرایط گوناگون را هموار می سازد حال آنکه درباره آئین زرتشتی این طور نیست.

در حالی که از عنوان کتاب (تشیع صفوی و تشیع علوی) بر می آید که کتاب دارای شواهد زیاد تاریخی از تاریخ اسلام باشد اما واقعیت این است که این کتاب حتی در آوردن شاهد مثال از تاریخ اسلام هم نقص های عمده دارد و اکثرا خصوصیات تشیع علوی از زبان نویسنده بیان می شود بدون این که در تایید آن شاهد مثالی آورده شود.

نکته دیگری که در نقد مطالب این کتاب به نظر می رسد این است که در زمان صفویان اکثر مردم ایران سنی بودند و مشخص نیست چگونه صفویان با اصرار بر تشیع می خواسته اند خود را به اثبات برسانند؟ و از احساسات مردم سوء استفاده کنند!

این کتاب بر اساس پایه ای بنا شده که اصل آن اشتباه می باشد. چنانچه کتاب فرض را بر این گرفته است که: اساسا تبدیل حرکت و جنبش (movement)  به نظام (institution) اشتباه است و این را نه فقط برای حرکت ها و جنبش های دینی بلکه برای جنبش های مادی (مثل مارکسیسم) هم قائل شده. و حالا باید از ایشان پرسید اگر حرکت و جنبش برای رسیدن به نظام نباشد پس اساسا چه معنایی پیدا می کند؟ و چرا باید جنبش ایجاد کرد؟

اگر جنبشی برای رسیدن به نظام نباشد یقینا برای انقلابی گری است که در ذات خود ستیز با وضع موجود را دارد و حالا این سوال مطرح می شود که ستیز برای چه؟ برای نرسیدن؟ برای بی نظمی؟ و برای عدم برقراری نظام سیاسی؟!

مسأله دوم این است که ذات اسلام شیعی با بقیه حرکت ها متفاوت است به گونه ای که هنگامی که به نظام تبدیل شود آن نظام پایان راه نیست که ما بخواهیم از آن جمود و در جا زدن را برداشت کنیم بلکه وجود عنصر فکری "مهدویت"، نظام شیعی را از در جا زدن و جمود باز می دارد و سبب به وجود آمدن حرکت جدید و جنبش جدید برای زمینه سازی برای نظام جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد.

در واقع در تفکر شیعی (مهدوی)، شروع نظام اسلامی، تازه آغاز راه برای حرکتی عظیم تر که همان زمینه سازی برای ظهور منجی است می باشد و در کنه خود جنبشی جدید را می آفریند.

از جمله اشکالات دیگری که به کتاب شریعتی وارد است این است که از یک طرف نظام صفوی را نظامی متحجر خوانده و از طرفی دیگر آن را عامل بدعت های فراوان دانسته در حالی که این دو با هم در تضاد می باشند تحجر به معنای جمودگرایی و جزم اندیشی بوده و در مقابل آن نوآوری و بدعت (که در شرع اسلام حرام هم می باشد.) قرار می گیرد و معلوم نیست چگونه شریعتی این دو عنصر متناقض را با هم قابل جمع می داند؟

جدای از اینها، شریعتی به حق به برخی از بدعت های ایجاد شده در زمان صفویان اشاره می کند و بر برخی از انحرافات عقیدتی صفویان می تازد که از ویژگی های مثبت نوشتار اوست.

این کتاب در نهایت با بیان ۱۱ محور عقیدتی تشیع تعریف های دقیقی از معنای مفاهیمی همچون: عصمت، ولایت، شفاعت، اجتهاد، تقلید، عدل، دعا، انتظار و غیبت و... را ارائه می دهد.

نکات قابل توجه:

1. اصحاب تحقیق برای هیچکدام از کتب دکتر شریعتی ارزش منبع بودن قائل نیستند؛ بلکه آنها را صرفاً اظهار نظرهای شخصی وی قلمداد می کنند.

2. در میان اصحاب فکر و نظر، که نگاهشان به علّامه طباطبایی و شهید مطهری، به عنوان روشنفکر انقلابی و محقّق و دانشمند می باشد، ولی نگاهشان به دکتر شریعتی صرفاً به عنوان یک شخصیّت روشنفکر است که وجه امتیازش از دیگر روشنفکران غلبه بعد انقلابی و ضدّ استبدادی و ضد امپریالیستی اوست.

3. دکتر شریعتی، اگر چه فرد کوشایی در مطالعه بود ولی نه خودش اسلام شناس حرفه ای و متخصّص علوم اسلامی است نه متخصّصین این علوم را به معنای واقعی کلمه جدّی می گیرد. ایشان ضمنا ارادت خاصّی به اسلام شناسان غربی نشان می دهد و افتخار می کند که شاگرد آنان بوده است؛ ولی برخی از کسانی را که در متن و بطن اسلام بزرگ شده و تمام منابع اصیل و دست اوّل آن را مطالعه و تحصیل نموده اند؛ آن چنان که باید به عنوان اسلام شناس؛ قبول ندارد و آنها را به باد انتقاد می گیرد. وی وقتی می خواهد از اسلام شناس بودن خود دفاع نماید چنین می گوید: «اصلاً تحصیل و تحقیق و تدریس و همه عمر حقیقی ام و تمام زندگی معنوی ام؛ در همین سه رشته جامعه شناسی و فلسفه تاریخ و اسلام شناسی گذشته و می گذرد و در اینجا تلمّذ علمای بزرگ اسلامی کرده ام و در خارج چندین سال شاگر گورویچ و آرون جامعه شناس و پروفسور ماسینیون و ژاک برگ و برانشویگ هانری ماسه اسلام شناس بوده ام و طلبه وار درسشان را خوانده ام.» (بازگشت؛ ص204)؛ امّا سوال این است که این علمای بزرگ اسلام چه کسانی بوده اند و ایشان جز صرف و نحو و مقداری فقه و اصول مقدّماتی چه درسی در محضرشان خوانده است؟! اسلام شناس بزرگ قرن اخیر؛ شهید مرتضی مطهری درباره کتاب اسلام شناسی ایشان فرموده اند: «این جزوه مانند غالب نوشته های نویسنده از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسّط و از نظر فلسفی کمتر از متوسّط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.» (استاد مطهری و روشنفکران؛ ص34)

4. در کتب دکتر شریعتی تفکّر التقاطی موج می زند. اسلام و تشیّعی که وی در صدد معرّفی آن می باشد، ملغمه ای از اسلام، مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، پراگماتیسم و سوسیالیسم می باشد. وی تا آنجا پیش می رود که شیعه خاصّ امیرمؤمنان مانند ابوذر غفاری را با چهره های مارکسیستی مقایسه می کند. وی در صفحه 142 کتاب بازگشت گفته است: «امّا در یک نهضت فکری و ایدئولوژیک اسلامی است که می بینیم یک عرب نیمه وحشی بادیه به نام جندب بن جناده... پس از چندی شده است ابوذر غفاری... یک عرب بدوی بی سواد قرن هفتم میلادی در شبه جزیره گمنام و بسته عربستان چه شده است که اکنون حرف که می زند گویی پرودن است یا داستایوفسکی... و از یک فرهنگ غنیّ سوسیالیستی آگاه است...»؛ «در جامعه شناسی قرآن؛ که یک جامعه شناسی صریح طبقاتی است؛ جامعه طبقه دائمی است. سه طبقه که «طبقه مرکّب حاکمه» را می سازد؛ در سه سنبل نشان داده شده اند. فرعون: قدرت حاکمه سیاسی؛ قارون: قدرت حاکمه اقتصادی؛ بلعم باعور: قدرت حاکمه مذهبی و فکری... و طبقه محکوم: ناس = توده = عیال الله؛ پیامبران وابسته به این طبقه اند.» (بازگشت؛ ص235)؛ «خدا و پیامبر یک سوسیالیست مذهبی؛ شباهتی با خدا و پیغمبر همکیشان غیر سوسیالیست خود ندارد. بلال و ابوذر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف؛ همکیش هستند؛ ولی چقدر فاصله است بین توحید بلال و ابوذر با آن دو نفر دیگر؟» (بازگشت؛ ص247 و 248)؛ «من در اینجا به شدّت تحت تأثیر (نه معتقد) مکتب سوسیالیسم اخلاقی قرن 19 آلمان هستم که بر مبنای ایده آلیسم هگل؛ مبارزه ضدّ بورژوازی خاصّی را آغاز کردند.» (بازگشت؛ ص272)؛ امّا درباره گرایشات اگزیستانسیالیستی؛ اومانیستی وی رجوع شود به کتاب بازگشت؛ صفحات 17؛ 251؛ 400؛ 375؛ 395، 348 و 349

5. تفاسیری که دکتر شریعتی از آیات و روایات ارائه می دهد؛ مثل تفسیر حوادث تاریخی؛ عمدتاً تفسیر به رأی و مطابق با آموزه های مارکسیستی بوده؛ فرسخا به دور از منطق تفسیر صحیح می باشد. برای نمونه گفته است: «در جامعه شناسی قرآن؛ که یک جامعه شناسی صریح طبقاتی است؛ جامعه طبقه دائمی است. سه طبقه که «طبقه مرکّب حاکمه» را می سازد؛ در سه سنبل نشان داده شده اند. فرعون: قدرت حاکمه سیاسی؛ قارون: قدرت حاکمه اقتصادی؛ بلعم باعور: قدرت حاکمه مذهبی و فکری... و طبقه محکوم: ناس = توده = عیال الله؛ پیامبران وابسته به این طبقه اند.» (بازگشت؛ ص235)
در حالی که اوّلاً جامعه ای که فرعون در آن حکومت دارد نه بلعم باعور دارد و نه قارون؛ این دو نفر در زمانی حضور دارند که حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) حاکمیّت جامعه را بر عهده دارد. ثانیاً طبق نقل قرآن کریم فرعون ادّعای خدایی داشت؛ لذا خود را مقام مذهبی نیز می دانست؛ بی شکّ قدرت اقتصادی هم در دست وی بود. ثالثاً در هیچ جای قرآن کریم؛ بلعم باعور به عوان قدرت حاکمه مطرح نشده. رابعاً همین «ناس» که دکتر شریعتی آنها را در صف انبیاء قرار می دهد؛ کمتر از فرعون و قارون و بلعم باعور؛ در مقابل انبیاء مخالفت نکردند. لذا در آیات فراوانی ناس در مقابل انبیاء قرار گرفته اند؛ در قرآن کریم آمده است: «أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُون‏»؛ « ِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ»؛ «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»؛ «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا...» و.... خامساً مگر انبیاء همواره قشر محروم و محکوم جامعه بوده اند؟! برخی از انبیاء بنی اسرائیل؛ همچون حضرت داوود و حضرت سلیمان؛ هم در رأس حکومت بودند؛ هم بزرگترین ثروت زمین را دارا بودند؛ هم مقام مذهبی بودند. لذا تفسیری که دکتر شریعتی از قرآن ارائه می کند تحت تأثیر افکار سوسیالیستی مارکس می باشد که این سه ضلع حاکمیّت را مطرح می ساخت.
باز وی گفته است: «من تفسیر عمیق آیه «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ؛ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» را در این سخن سارتر می بینم که: انسان ماهیّت و حقیقت خویش را در عمل می آفریند.» (بازگشت؛ ص251)
این که این آیه از ساخته شدن حقیقت انسان به دست خودش سخن می گوید درست؛ امّا نه به آن معنایی که ساتر می گوید. سارتر یک اگزیستانسیالیست ملحد می باشد که هیچ هویّت غیر مادّی برای انسان قائل نیست و اساساً نگاه او به انسان با نگاه الهی زمین تا آسمان تفاوت دارد. جالب این است که مشابه همین جمله سارتر؛ ولی مبتنی بر جهان بینی اسلامی؛ در کتب فلاسفه و عرفای مسلمان نیز وجود دارد؛ ولی دکتر شریعتی روی شیفتگی خاصّی که نسبت به اگزیستانسیالیسم دارد؛ استناد به سخن اگزیستانسیالیستها را مقدّم می دارد.

6. شیعه در طول تاریخی دارای انشعاباتی بوده؛ مانند شیعه زیدیه، شیعه اسماعیلیه و... اما انشعابی به نام شیعه علوی و شیعه صفوی در خارج رخ نداده و واقعیت خارجی ندارد. این تقسیم بندی در حقیقت از دکتر علی شریعتی است. وی در مقام طعن به برخی از عالمان غیر انقلابی بود که برای ترویج فرهنگ تشیع خود را به حاکمان صفویه نزدیک کرده و با استفاده از امکانات حکومتی، خدمات ارزنده‌ای به تشیع کرده‌اند.

7. برای دانلود کتاب اینجا کلیک کنید (فایل: پی دی اف)

۰ نفر پسندید

  • Amir

    ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۹:۰۰

    اخه لا مصب تو که انتقاد میکنی و میگی منبعی برای حرف های خودش نداشته ، خودت هم هزار تا جمله و حدیث گفتی که هیچ کدوم سندیت نداشت . فقط میگی روایت داریم . بله ، با یک جمله ی روایت داریم به حرفت سندیت میدهی . کسی که میخواد انتقاد کنه باید خودش حداقل ان معایب را نداشته باشد. برو توبه کن به در گاه خدا آقای مثلا با ایمان . خدا هدایتت کنه

  • ع.سبزواری

    ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۱۲

    ... اساساً طبق تصریحاتی که دکتر شریعتی در برخی از کتب خود نموده، اعتقادی به بحث استدلالی از اعتقادات ندارد؛ و معتقد است، اسلام را باید به گونه ای فهمید که مورد پذیرش روشنفکران باشد. ... اگه واقعا مروری روی کتابای دکتر داشته باشید به این حقیقت میرسید که 'اسلام را باید فهمید' و نه 'استدلال های همیشگی و تعصبی' با ادعای چند ساله ما هنوز هنوز هنوز علی تنهاست.... و خدا رو شکر که دکتر این روزها رو ندید. خدانگهدارمون باشه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تبلیغات

محبوب ترین ها

پیوندهای سایت

نرم افزارهای مورد نیاز

‏‫‏‫