• امام حسین علیه السلام می فرماید: بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
  • امام رضا علیه السلام: برخی از کسانی که مدعی محبت ما هستند فتنه آنها از دجال برای شیعیان ما بیشتر است... چرا که با دوستان ما دشمن و با دشمنان ما دوست هستند.
  • امام صادق علیه السلام: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک ‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.
  • امام سجاد علیه السلام: منتظران ظهور او برترینِ اهل زمانند.
  • نسخه جدید سایت، همزمان با روز عید سعید غدیر رونمایی شد.
  • برای استفاده مناسب و کامل از همه امکانات سایت لطفا با مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم وارد شوید.
  • وبگاه بر بال اندیشه ورود شما بازدیدکننده مـحترم را خوش آمد می گوید.

حدیث عقل و جهل

حیـدر کـرار ۷۹۳ پنجشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ۰۳:۰۳ ب.ظ امام صادق ،

اگر در هر موضوعی بین دانشمندان و فلاسفه و صاحبان مکاتب گوناگون و همه اقشار و طبقات مردم اختلاف نظر باشد، دراینکه عقل یا خرد پایه اصلی زندگی سعادت مندانه بشری است هیچ اختلافی وجود ندارد، اسلام و قران کریم پایه اصلی استدلال های خود را برای توجیه بشر و هدایت وی به سعادت دنیا و آخرت عقل قرار داده است(1)، دهها آیه قرآن کریم و صدها حدیث از کتب معتبر حدیثی گویای این امر است، برای نمونه در این رابطه حدیثی را از اولین بخش از اولین جلد کتاب شریف کافی که گویای اهمیت فوق العاده عنصر عقل در جهان هستی و آفرینش و زندگی ابناء بشر و همچنین ارزش آن از دیدگاه اسلام و امامان اهل بیت عصمت (علیهم السلام) بوده و نیز راهنمایی مطمین در تبیین عقل نظری و عقل عملی و اخلاق عملی است بیان می کنیم، این حدیث ضمن دارا بودن زنجیره حدیثی نسبتا کاملی از کلینی تا ابی عبدالله (امام صادق علیه السلام)، واجد متنی(2) گویاست که مخاطب را به راحتی در فضای حدیث و عناوین مورد نظر امام (علیه السلام) قرار می دهد، گرچه عزیزان در شرح آن می توانند به کتبی که در این مورد منتشر شده اند(3) مراجعه نمایند: عن عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن على بن حدید، عن سماعة بن مهران، قال: ((کنت عند ابى عبدالله علیه السلام و عنده جماعة من موالیه فجرى ذکر العقل و الجهل، فقال ابو عبدالله علیه السلام: اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا. قال سماعة: فقلت: جعلت فداک لا نعرف الا ما عرفتنا، فقال ابو عبدالله علیه السلام: ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره فقال له: ادبر فادبر، ثم قال له: اقبل فاقبل، فقال الله تعالى: خلقتک خلقا عظیما، و کرمتک على جمیع خلقى. قال: ثم خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانیا، فقال له: ادبر فادبر، ثم قال له: اقبل فلم یقبل، فقال له: استکبرت فلعنه، ثم جعل للعقل خمسة و سبعین جندا، فلما راى الجهل ما اکرم الله به العقل و ما اعطاه اضمر له العداوة، فقال الجهل: یا رب، هذا خلق مثلى خلقته و کرمته و قویته، و انا ضده و لاقوة لى به فاعطنى من الجند مثل ما اعطیته. فقال: نعم، فان عصیت بعد ذلک اخرجتک و جندک من رحمتى. قال: قد رضیت. فاعطاه خمسة و سبعین جندا، فکان مما اعطى العقل من الخمسة و سبعین الجند:

حدیث 14 – گروهی از یاران ما از احمد ابن محمد از علی بن حدید از سماعه بن مهران ( نقل کرده اند ) که گفت: نزد ابی عبدالله (امام صادق علیه السلام) بودم و در نزد وی گروهی از دوستانش جمع بودند. (که در آن جلسه) بحث عقل و جهل مطرح گردید، ابوعبدالله (علیه السلام) گفت: عقل و لشکر او و جهل و لشکر او را بشناسید تا هدایت شوید، سماعه گفت: من گفتم: فداى تو گردم ما چیزى نمى شناسیم مگر آنچه را که تو به ما بشناسانى.آن حضرت گفت: همانا خداى تعالى عقل را از سمت راست عرش از نور خود آفرید، و آن اول آفرینش از  روحانیّین است، پس به او گفت: روی برگردان، او روی برگردانید، پس از آن به او گفت: روى بیاور، روى آورد خداى تعالى فرمود: تو را آفریده با عظمتی آفریدم، و ارزشمندی دادم تو را بر همه آفریده هایم ابو عبدالله (علیه السلام) گفت: پس از آن جهل را از دریاى شور تلخ تاریک آفرید، پس گفت به او: پشت کن ، پشت نمود. پس از آن گفت به او: روى آور، روى نیاورد. فرمود به او: سرکشى کردى پس دور نمود او را. پس از آن، قرار داد از براى عقل هفتاد و پنج سرباز. چون جهل دید آنچه را که حق به او اکرام کرد عقل را، و آنچه را عطا فرمود به او، کینه او را در دل گرفت. پس جهل گفت :اى پروردگار! این آفریده اى است مثل من، آفریدى او را و تکریمش فرمودى و قوّ تش دادى و من ضدّ اویم و نیست براى من توانائى به او. به من نیز عطا کن از سرباز، مثل آنچه به او عطا فرمودى. فرمود: آرى . پس اگر بعد از این گناه کردى. تو و لشکریانت را از رحمت خود خارج کنم. گفت: راضى شدم. پس ‍ عطا فرمود به او هفتاد و پنج سرباز. و از آنچه از هفتاد و پنج سرباز ی که به عقل عطا فرمود:

الخیر و هو وزیر العقل، و جعل ضدّه الشرّ و هو وزیر الجهل؛ خیر، که او مشاور اصلی عقل است و قرار داد ضدّ او ( در مقابل او ) شرّ را که مشاور اصلی جهل است.

و الایمان و ضدُه الکفر؛ ایمان و ضدُ آن کفر

و التصدیق و ضدُه الجحود؛ حق پذیری صادقانه و ضدُ آن لجبازی و انکار حق

و الرجاء و ضده القنوط؛ امیدواری و ضد آن بی امیدی

و العدل و ضده الجور؛ عدالت و ضد آن ستمگری

و الرضا و ضده السخط؛ خوش بینی و ضد آن بد بینی

و الشکر و ضده الکفران؛ شکرکزاری (تشکرکردن) و  ضد آن ناسپاسی (نمک نشناسی)

و الطمع و ضده الیاس؛ چشم داشت (به رزق الهی) و ضد آن یأس (از روزی دادن خداوند)

و التوکل و ضده الحرص؛ توکل (به خداوند) و ضد آن حرص (شدّت داشتن در خواستن چیزهای دنیا)

و الرافة و ضدها القسوة؛ نرم دلی و ضدّ آن سنگ دلی

و الرحمة و ضدها الغضب؛ مهربانی و ضدّ آن خشمگینی (عصبانیّت)

و العلم و ضده الجهل؛ علم (دانش) و ضدّ آن جهل (نادانی)

و الفهم و ضده الحمق؛ فهم (زیرکی) و ضدّ آن حماقت (بی عقلی)

و العفّة و ضدّها التهتّک؛ عفت (پارسایی) و ضدّ آن  پرده دری (هرزگی)

و الزهد و ضده الرغبة؛ زهد (با شدّت نخواستن دنیا) و ضدّ آن رغبه (دنیا پرستی)

و الرفق و ضده الخرق؛ رفاقت (سودرسانی و خوشخویی) و ضدّ آن بدخویی (و خشونت)

و الرهبة و ضدها الجراة؛ ترس (احتیاط ) و ضدّ آن جسارت (بی باکی)

و التواضع و ضده الکبر؛ فروتنی و ضدّ آن تکبّر (خود بزرگنمایی)

و التؤ دة و ضدها التسرع؛ آرامی (تدریجی عمل کردن) و ضدّ آن شتابزدگی

و الحلم و ضده السفه؛ بلوغ (رشیدی و پختگی و بردباری) و ضدّ آن کودنی (بی شعوری و گستاخی)

و الصمت و ضده الهذر؛ سکوت (کم گویی) و ضدّ آن سخنهای بی ارزش گفتن (پرحرفی)

و الاستسلام و ضده الاستکبار؛ فرمان پذیری و ضدّ آن برتری طلبی (و سرکشی)

و التسلیم و ضده الشک؛ تسلیم (در برابر احکام الهی) و ضدّ آن ترد ید

و الصبر و ضده الجزع؛ صبوری (و حوصله) و ضدّ آن بی تابی

و الصفح و ضده الانتقام؛چشم پوشی (گذشت) و ضدّ آن انتقام (بازخواست)

و الغنى و ضده الفقر؛ بی نیازی (ثروتمندی) و ضدّ آن فقر (نداری و احتیاج)

و التذکر و ضده السهو؛ در یادداشتن و ضدّ آن از یاد بردن (بی توجّهی)

و الحفظ و ضده النسیان؛ به حافظه سپردن و ضدّ آن فراموشکاری

و التعطف و ضده القطیعة؛ پیوستن ( و مهرورزی) و ضدّ آن بریدن (و بی علاقگی)

و القنوع و ضده الحرص؛ قناعت و ضدّ آن حرص (بشدت خواستن)

و المواساة و ضدها المنع؛ همراهی (و غمخوارِی) و ضدّ آن دریغ ( و باز داشتن از د یگران)

و المودة و ضدها العداوة؛ دوست داشتن و ضدّ آن دشمنی کردن

و الوفاء و ضده الغدر؛ وفاداری و ضدّ آن پیمان شکنی ( و خیانت)

و الطاعة و ضدها المعصیة؛ اطاعت (الهی) و ضدّ آن معصیت (سرکشی در برابر فرامین الهی)

و الخضوع و ضده التطاول؛ خضوع و ضدّ آن گرد نکشی (گردن کلفتی)

و السلامة و ضدها البلاء؛ سلامتی (و امنیت) و ضدّ آن بیماری (و ناامنی و ماجراجویی)

و الحب و ضده البغض؛ محبّت و ضدّ آن نفرت

و الصدق و ضده الکذب؛ راستی و ضدّ آن دروغ

و الحق و ضده الباطل؛ حقّ و ضدّ آن باطل

و الامانة و ضدها الخیانة؛ امانتداری و ضدّ آن خیانت

و الاخلاص و ضده الشوب؛ اخلاص و ضدّ آن ناخالصی (در نیّت و عمل)

و الشهامة و ضدها البلادة؛ شهامت (کارپردازی) و ضدّ آن در جازدن

و الفهم و ضده الغباوة؛فهم (و درک صحیح) و ضدّ آن کودنی (بی خبری)

و المعرفة و ضدها الانکار؛ شناخت و ضدّ آن  نا آشنایی

و المداراة و ضدها المکاشفة؛ مدارا (و سیاستمدارانه عمل کردن) و ضدّ آن بی تدبیری و آشکارا عمل کردن

و سلامة الغیب و ضدها المماکرة؛ یکروئی (و در غیاب دیگران سالم برخوردکردن) و ضدّ آن حیله گری پنهانی

و الکتمان و ضده الافشاء؛ راز نگهداری و ضدّ آن بر ملا کردن (رازهای دیگران)

و الصلاة و ضدها الاضاعة؛ نمازگزاری و ضدّ آن بی ارزش کردن نماز

و الصوم و ضده الافطار؛ روزه داری (و کم خوری) و ضدّ آن روزه خواری (و شکمبارگی)

و الجهاد و ضده النکول؛ جهاد (رزمندگی در راه خدا) و ضدّ آن ترک اقدام (در جهاد و نشستن)

و الحج و ضده نبذ المیثاق؛ حجّ (خانه خدا) و ضدّ آن پیمان فکنی

و صون الحدیث و ضده النمیمة؛ نگه داشتن سخنان (دیگران) و ضدّ آن سخن چینی

و برّ الوالدین و ضده العقوق؛ نیکی به پدر و مادر و ضدّ آن دور شدن (از آنان و حق نشناسی)

و الحقیقة و ضدها الریاء؛ حقیقی بودن و ضدّ آن ریاکاری (تظاهر)

و المعروف و ضده المنکر؛ معروف (پذیرفته شده ها و خوبیها) و ضدّ آن منکر (ناپذیرفتنی ها و بدیها)

و الستر و ضده التبرج؛ پوشش و ضدّ آن تن آرایی و تن نمایی

و التقیة و ضدها الاذاعة؛ تقیّه (مخفی کاری ضروری از دشمن) و ضدّ آن راز پراکنی

و الانصاف و ضده الحمیة؛ انصاف (پذیرش حقوق دیگران) و ضدّ آن طرف گیری (برخلاف حقّ)

و التهیئة و ضدها البغى؛ توافق (با دیگران) و ضدّ آن تجاوز (به حقوق دیگران)

و النظافة و ضدها القذر؛ تمیزی و ضدّ آن کثیفی

و الحیاء و ضدها الجلع؛ شرم (و حیاء) و ضدّ آن پررویی (و دریدگی)

و القصد و ضده العدوان؛ میانه روی و ضدّ آن تجاوز (از حدّ)

و الراحة و ضدها التعب؛ آسایش و ضدّ آن به سختی افتادن

و السهولة و ضدها العصوبة؛ آسان گیری و ضدّ آن سخت گیری

و البرکة و ضدها المحق؛ برکت (افزایش کیفی و کمّی روزی و نعمتها) و ضدّ آن در تنگی ( و محاصره بی برکتی) قرار گرفتن

و العافیة و ضدها البلاء؛ بی دردسر بودن و ضدّ آن بلا (و مصیبت)

و القوام و ضده المکاثره؛ سازمان و ضدّ آن درهم ریختگی

و الحکمة و ضدها الهوى؛ حکمت (دانش مد بّرانه) و ضدّ آن هوس رانی (دلبخواهی عمل کردن)

و الوقار و ضده الخفة؛ وقار (سنگینی) و ضدّ آن سبکی (و جلفی)

و السعادة و ضدها الشقاوة؛ خوشبختی و ضدّ آن بد بختی

و التوبه و ضدها الاصرار؛ توبه (بازگشت به خدا) و ضد آن پافشاری (بر گناه و اشتباه)

و الاستغفار و ضده الاغترار؛ آمرزش خواهی و ضدّ آن (خود را) تبریه کردن (و خود را خوب دیدن)

و المحافظة و ضدها التهاون؛ محافظت (جدّی گرفتن) امور و ضدّ آن سبک (سرسری) گرفتن امور

و الدعاء و ضده الاستنکاف؛ درخواست (از خدا) و ضدّ آن امتناع ورزیدن (از درخواست و دعاء)

و النشاط و ضده الکسل؛ نشاط (چالاکی) و ضدّ آن سستی (و تنبلی)

و الفرح و ضده الحزن؛ شادی و ضدّ آن غمگینی

و الالفة و ضدها الفرقة؛ الفت (دیگران را به خود نزدیک کردت) و ضدّ آن جدایی (و کناره گیری)

و السخاء و ضده البخل؛ بخشندگی و ضدّ آن بخل (از دیگران دریغ کردن) (4)

و لا تجتمع هذه الخصال کلها من اجناد العقل ، الا فى نبى او وصى نبى او مؤ من امتحن الله قلبه للایمان و اما سائر ذلک من موالینا فان احدهم لا یخلو من ان یکون فیه بعض هذه الجنود حتى یستکمل و ینقى من جنود الجهل فعند ذلک یکون فى الدرجة العلیا مع الانبیاء و الاوصیاء و انما یدرک ذلک بمعرفة العقل و جنوده و مجانبة الجهل و جنوده ، و فقنا الله و ایاکم لطاعته و مرضاته.

و همه این خصلتهای از سربازان (و عوامل) عقل باهم (در فردی) جمع نمی شود،مگر در پیامبری یا وصی پیامبری یا مومنی که خداوند قلب (و شخصیت) او را به امتحان درآورده (و در عمل و فرآیند سختیها و زحمتها ساخته) باشد، و اما سایرین: از دوستانی از ما (که همدیگر را دوست داریم)، هیچیک از آنها (نمیتواند) خالی باشد از اینکه (حداقل) بخشی از این سربازان (عقل و علم) در او پدید بیاورد، تا اینکه آنها را بطور کامل بدست آورده، و پاک (و ریشه کن) نماید (از خود) سربازان (و عوامل) جهالت (بی اطلاعی و بی دانشی) را، پس در این هنگام در بالاترین درجه همراه پیامبران و اوصیاء قرار می گیرد، در حالیکه، تنها با شناخت عقل و سربازانش و دوری کردن از جهالت (بی خبری و بی علمی) و سربازانش، میتوان به این (درجه) رسید، و خداوند ما و شما را برای اطاعت و خوشنودیش موفق گرداند.

 

منابع:

1- قران کریم: بقره، 164 -  انفال، 22 – یونس، 100 – یوسف، 2 - رعد، 4 - نحل، 12 و 67 - حج، 46 - مؤمنون ،80 - نور،61- شعراء، 28- عنکبوت، 43 - روم، 24 و 28- جاثیه، 5 - حدید، 17 - ملک ۱۰ - و... دهها آیه دیگر.

2- اصول کافی، جلد 1، باب عقل و جهل، ص 10، ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی، ۳۲۸ هـ. ق، ترجمه محمد باقر کمره ایی.

  - بحار الانوار، جلد 1، ابواب عقل و جهل، ص 109، محمد باقر مجلسی، 1110، هـ. ق.

  - مشکاه الانوار، ص 252، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، 600، هـ. ق.

  - المحاسن، جلد 1 ، ص196، احمد بن  محمد بن خالد برقی، 274 ، هـ. ق.

  - علل الشرایع، جلد 1 ، ص113، شیخ صدوق، 381،هـ .ق.

  - الخصال، جلد 2، ص 588، شیخ صدوق.

3 - شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی (ره) ، موسسه تنطیم و نشر آثار امام

4- منجد الطلاب ، ترجمه محمد بندر ریگی

  - کتاب العین، خلیل بن احمد مکی، 175، هـ. ق.

  - لسان العرب، محمد بن مکرم ، 711، هـ. ق.

  - مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، 1087، هـ. ق.

ترجمه: علیرضا فلاحی قهرودی

۰ نفر پسندید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تبلیغات

محبوب ترین ها

پیوندهای سایت

نرم افزارهای مورد نیاز

‏‫‏‫