• امام حسین علیه السلام می فرماید: بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.
  • امام رضا علیه السلام: برخی از کسانی که مدعی محبت ما هستند فتنه آنها از دجال برای شیعیان ما بیشتر است... چرا که با دوستان ما دشمن و با دشمنان ما دوست هستند.
  • امام صادق علیه السلام: آن که پیشرفت را در خود نبیند، به نقصان نزدیک ‌تر است و هر که به نقصان نزدیک‌تر باشد، مرگ از زندگی برایش بهتر است.
  • امام سجاد علیه السلام: منتظران ظهور او برترینِ اهل زمانند.
  • نسخه جدید سایت، همزمان با روز عید سعید غدیر رونمایی شد.
  • برای استفاده مناسب و کامل از همه امکانات سایت لطفا با مرورگرهای موزیلا فایرفاکس یا گوگل کروم وارد شوید.
  • وبگاه بر بال اندیشه ورود شما بازدیدکننده مـحترم را خوش آمد می گوید.

خون دل خوردن امام حسن علیه السلام

حیـدر کـرار ۶۴۶ يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ب.ظ خاندان رسالت ، امام حسن ،

در کتاب احتجاج، از اعمش و او از سالم بن ابی الجعد روایت می کند که: یکی از رفقای ما گفت: در مدینه به حضور امام حسن علیه السلام رفتم، و عرض کردم :ای پسر رسول خدا! سرهای ما را در گریبان ذلّت فرو انداختی، و ما جمعیت شیعیان را غلام و برده دیگران ساختی، و هم اکنون یک نفر برای تو باقی نمانده است» امام حسن علیه السلام فرمود: برای چه، چنین کردم؟ گفتم :برای اینکه زمام امور خلافت و رهبری را به این طاغوت (معاویه) تسلیم کردی .امام حسن علیه السلام فرمود: وَاللهِ ما سَلَّمْتُ الاَمْرَ اِلَیْه الّا اِنی لَم اَجِدْ اَنصارا، وَلَو وَجَدْت اَنصاراً لَقاتَلْتُهُ لَیلی وَ نَهاری حتّی یَحْکم اللهُ بَیْنی و بَیْنه … «سوگند به  خدا من زمام خلافت را به معاویه تسلیم نکردم، مگر اینکه من برای خود، یارانی نیافتم، واگر من یارانی داشتم، قطعاً شب و روزم را با معاویه می جنگیدم، تا خداوند بین من و او حکم کند، ولی من مردم کوفه را شناختم، و آنها را آزمودم، دریافتم که با همیاری آنها نمی توان فسادی را اصلاح کرد(و با دلو آنها نمی توان به چاه رفت) چرا که آنها در گفتار وکردارشان بی وفا و بی تعهد هستند، آنها با همدیگر اختلاف دارند، خودشان به ما می گویند :«اِنَّ قُلُوبهم مَعَنا و اِنَّ سُیُوفَهُم لَمَشهورَهٌ عَلَیْنا« دلهایشان با ما است، ولی شمشیرهایشان برای جنگ با ما، برهنه و آماده است» .آن شخص افزود: امام حسن علیه السلام که مشغول گفتن این سخنان با من بود، ناگهان دیدم، خون از گلویش فرو ریخت، در همین هنگام طشتی طلبید، طشت حاضر کردند، آن قدر خون از گلوی او آمد که طشت پر از خون شد. عرض کردم: ای پسر رسول خدا! این خونها چیست؟ تو را رنجور و دردمند می نگرم! فرمود: «آری، این طاغوت ستمگر )اشاره به معاویه) کسی را مأمور نمود مرا مسموم کند. «فَقَد وَقَعَ عَلی کَبَدی فَهُوَ یَخْرُجُ قِطَعَا کَما تَری «آن زهر بر جگرم رسید، و این پاره های جگر من است. چنانکه می بینی بیرون می آید» .عرض کردم «:آیا خود را مداوا و درمان نمی کنی؟» فرمود«: او دوبار مرا زهر داد، و این بار سوم است، که دوائی برای درمان آن نمی یابم.»

انوار البهیة، شیخ عباس قمی، ص 126- 128

۰ نفر پسندید

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

تبلیغات

محبوب ترین ها

پیوندهای سایت

نرم افزارهای مورد نیاز

‏‫‏‫